محمد مهدى ملايرى

207

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مىداشته و دستورهاى او را به صورت توقيع مىنوشته و سپس آن را به وسيلهء منشى خود به اجراء مىگذاشته است . اين شخص براساس مطالبى كه در فارسنامهء ابن بلخى دربارهء وزيران دربار انوشروان آمده مىبايستى به تعبير دولت ساسانى ايران دبيربد باشد كه ابن بلخى او را دبير بزرگ ناميده است . زيرا توقيع‌نويس در همهء دوره‌ها چه پيش از اسلام و چه پس از آن بلندترين پايگاه را در ديوان داشته ، پايگاهى كه به او حق مىداده كه هر آن در هنگام لزوم شخصا به حضور شاه يا خليفه برسد و در مسائل مهم مملكتى مشير و مشاور او باشد . و به گفتهء ابن بلخى كه از ميان وزيران دوران ساسانى تنها سه وزير حق داشته‌اند بىواسطهء وزرگفرمدار ( وزير اعظم دوره‌هاى بعد ) به حضور شاه برسند و گزارش كار خود را مستقيما به او بدهند و يكى از آنها همين ايران دبيربد بود . دو وزير ديگر يكى ايران آماركار يعنى سرپرست كل امور مالى كشور و ديگرى مشاور بزرگ دربار بوده كه ظاهرا عنوان در اندرزبد داشته است . اين سمت در دوران خلافت و حكومتهاى اسلامى هم كم‌وبيش همچنان ادامه يافته . در دوران اموى دارندهء اين سمت را كه البته در اوائل از چنان شايستگى و پايگاهى برخوردار نبوده كاتب مىگفتند و از دوران نخستين خليفهء عباسى وزير خوانده شد . و سپس كه به تدريج بر تشكيلات ديوان رسائل و اهميت آن افزود و اشراف بر همهء آنها از عهده شخص وزير خارج بود سرپرست تمام كارهاى ديوانى را صاحب ديوان رسائل يا صاحب ديوان انشاء لقب دادند . كه خود منصبى بزرگ و در بعضى موارد هم رتبهء وزير بود . قلقشندى جلالت قدر و برترى پايگاه صاحب اين مقام را از ديرباز بدين سبب نوشته كه براى پادشاهان محرم‌تر از او و كسى كه هم‌نشينىاش براى شاه لازم‌تر از او باشد نبوده . صاحب ديوان رسائل نخستين كسى بود كه بر شاه وارد مىشد و آخرين كسى بود كه از نزد او خارج مىگشت . شاه به هيچ روى از مشورت با او و اينكه او را از مهمات امور دولت و اسرار مملكت بياگاهاند و دربارهء آنها از وى نظر بخواهد بىنياز نمىتوانست بود و به همين سبب صاحب